|
+ نوشته شده در سه شنبه سی ام مرداد 1386 16:20 توسط arezoo |
سینمای ما - "احضارشدگان" به كارگردانی آرش معیریان با تغییر در برخی از سكانسها و موسیقی پس از نمایش در جشنواره پلیس برای اكران عمومی آماده شد. به گزارش خبرنگار سایت "سینمای ما"، این تغییرات در برخی از سكانسها پس از اكران در جشنواره پلیس و بازخوردها تماشاگران و منتقدان انجام شد و معیریان برای سریعتر شدن ریتم سكانسها این تغییرات را اعمال كرد. موسیقی فیلم نیز در برخی از سكانسها تغییر كرده است. + نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386 19:3 توسط arezoo |
بالاخره فهمیدم مهدی کدام آرایشگاه می رود واسم آرایشگرش چیست اسم آرایشگرمهدی حمید جاوید است ودریک سالن۱۲۰متری بایک صندلی به درست کردن موی هنرمندان می پردازد وهنرمندان باید برای رفتن به آنجا وقت بگیرند هنرمندانی مثل مهدی ومحمدسلوکی.محمدرضاگلزار امیدوامین زندگانی .....پیش او می روند. این عکس آن آرایشگراست + نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386 0:39 توسط arezoo |
وقتی شب فرا می رسد دل تمام عاشقان هوای دیگری دارد......... مثلاخودمن وقتی شب می شودهمش به یاد مهدی هستم ،درخیال اوراپیش خودم می بینم. یک سوال ازشما داشتم آیاشما می دانیدچرابیشترشبها عاشقان یاد کسی که دوست دارند می افتند؟ اگروااقعا عاشق هستیدجواب بدهید. می روی وغربت خیس نگاهم رانمی بینی چرا؟ می روی درخودشکستم سادگی ام رانمی بینی چرا؟ درهجوم بی کسی ها خستگی هابی توتنها ماندم وتنها شدم. قصه های غصه های گفتم باریت قصه گویت من شدم. در شب سردسفرغصه هایم رانمی بینی چرا؟ ساده بودی ساده رفتی بی حضورت خالی ازخالی شدم. بوی غربت می دهی سردی سردصدایم رانمی بینی چرا؟ + نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386 16:29 توسط arezoo |
خداوکیلی تا حالی آدم به این خوشگلی دیدی؟اگه دیدی نام ببر + نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386 15:31 توسط arezoo |
سلام به دوستان عزیزم ببخشید چند روزنبودم چون کامپیوترم خراب شده بود این کاردوست عزیم نازنین است. ازنازنین عزیزم ممنون هستم + نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مرداد 1386 15:18 توسط arezoo |
درسال80وقتی درفیلم چراغ های خاموش بهزاد(مهدی) رادیدم بچه بودم ولی درهمان دوران ازبهزادخوشم آمدوآنقدر از بهزاد حرف می زدم که گاهی خودم نیزخسته می شدم به هرکس می رسیدم ازاودرموردبهزاد می پرسیدم واینگونه بود که کل فامیل که چه عرض کنم کل ایران فهمیدن من بهزاد رادوست دارم ازهرکسی که به بهزاد(مهدی) توهین می کرد بدم می آمد واز کسانی که ازبهزاد(مهدی) تعریف می کردن خوشم می آمد.(البته آن موقع نمی دانستم اسمش مهدی است وفکر می کردم اسمش بهزاد است) از یکی ازاقوام پدرم خیلی بدم می آمدوپدرم برای اینکه بااو خوب شوم به اوگفت ازبهزاد تعریف کن واو آمدپیش من وگفت من بهزادراخیلی دوست دارم تو چطور؟وقتی این حرف را زد من بهش گفتم می میرم براش ،جالب این بود بعد ازمدتی فهمیدم اصلا بهزاد(مهدی سلوکی) رانمی شناخت. وقتی فیلم چراغ های خاموش تمام شدخواب دیدم که دوباره داردآن فیلم راز اول نشان میدهدوقتی آن خواب رابرای پدرم تعریف کردم پدرم گفت مگر که درخواب ببینی. بعد وقتی خبرفوت بهزاد(مهدی) راشنیدم آنقدرگریه کردم که مریض شدم وبعد مدتی بهزاد(مهدی) رافراموش کردم. ووقتی نرگس شروع شدپدرم گفت این رامی شناسی من گفتم نه گفت این همان بهزاد است وگفت اسم واقعی اومهدی است وبعد من گفتم مگراوفوت نکرده بودوپدرم گفت یک شایعه بیش نبوده آنقدرخوشحال شدم که از خوشحالی آن شب خوابم نبردوهمش به مهدی فکر می کردم وفردای آن روز به پدرم گفتم یک مجله درموردمهدی برای من بخرد وبه این صورت بود که تصمیم گرفتم برای مهدی وبلاگ بسازم. وقتی این ماجرارابرای دوستانم تعریف کردم آن هاگفتندتوازهمان اول عاشق به دنیاآمدی. + نوشته شده در شنبه ششم مرداد 1386 14:17 توسط arezoo |
|
| ||||||