|
با تو چه زندگی هایی که تو رویاهام نداشتم چه سفرها با تو کردم ، چه سفرها تو رو بردم من تموم قصه هام قصه توست ! يه دفعه مثل يه آهو توي صحراها رميدي دل نبود توي دلم تو رو گرگا نبينن الهي من فداي تو ! چكار كنم براي تو يه دفعه مثل پرنده قفس عشقو شكستي من تموم قصه هام قصه توست ! يه دفعه مثل يه گل رفتي تو دست خزون بردمت تو گلخونه كه نريزه رو سرت اگه غمگينه اون از غصه توست ! يه دفعه مثل يه شمع داشتي خاموش مي شدي دارم از تو مي نويسم ، تو كه غم داره نگات ...............
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم مهر 1386 14:51 توسط arezoo |
آماده باش رو دیدید؟؟ + نوشته شده در چهارشنبه چهارم مهر 1386 17:58 توسط arezoo |
دیگرداریم به ماه مدرسه هانزدیک می شویم به خاطرهمین من خیلی دیربه دیرآپ می کنم ودیربه دیرجواب نظرات شما رامی دهم به خاطرهمین امروز آپ می کنم امیدوارم ازعکس ها خوشتان بیاید این پست هم مانند پست قبلی است اگرروی عکس ها کلیک کنید بزرگ می شود. + نوشته شده در شنبه سی و یکم شهریور 1386 2:32 توسط arezoo |
سلام بچه ها چند تا عکس دارم که کار خودم است امیدوارم خوشتان بیاید اگر می خواهید بزرگ این عکس هاراببینید روی خودعکس کلیک کنید
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386 16:8 توسط arezoo |
+ نوشته شده در سه شنبه سی ام مرداد 1386 16:20 توسط arezoo |
سینمای ما - "احضارشدگان" به كارگردانی آرش معیریان با تغییر در برخی از سكانسها و موسیقی پس از نمایش در جشنواره پلیس برای اكران عمومی آماده شد. به گزارش خبرنگار سایت "سینمای ما"، این تغییرات در برخی از سكانسها پس از اكران در جشنواره پلیس و بازخوردها تماشاگران و منتقدان انجام شد و معیریان برای سریعتر شدن ریتم سكانسها این تغییرات را اعمال كرد. موسیقی فیلم نیز در برخی از سكانسها تغییر كرده است. + نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386 19:3 توسط arezoo |
بالاخره فهمیدم مهدی کدام آرایشگاه می رود واسم آرایشگرش چیست اسم آرایشگرمهدی حمید جاوید است ودریک سالن۱۲۰متری بایک صندلی به درست کردن موی هنرمندان می پردازد وهنرمندان باید برای رفتن به آنجا وقت بگیرند هنرمندانی مثل مهدی ومحمدسلوکی.محمدرضاگلزار امیدوامین زندگانی .....پیش او می روند. این عکس آن آرایشگراست + نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386 0:39 توسط arezoo |
وقتی شب فرا می رسد دل تمام عاشقان هوای دیگری دارد......... مثلاخودمن وقتی شب می شودهمش به یاد مهدی هستم ،درخیال اوراپیش خودم می بینم. یک سوال ازشما داشتم آیاشما می دانیدچرابیشترشبها عاشقان یاد کسی که دوست دارند می افتند؟ اگروااقعا عاشق هستیدجواب بدهید. می روی وغربت خیس نگاهم رانمی بینی چرا؟ می روی درخودشکستم سادگی ام رانمی بینی چرا؟ درهجوم بی کسی ها خستگی هابی توتنها ماندم وتنها شدم. قصه های غصه های گفتم باریت قصه گویت من شدم. در شب سردسفرغصه هایم رانمی بینی چرا؟ ساده بودی ساده رفتی بی حضورت خالی ازخالی شدم. بوی غربت می دهی سردی سردصدایم رانمی بینی چرا؟ + نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386 16:29 توسط arezoo |
خداوکیلی تا حالی آدم به این خوشگلی دیدی؟اگه دیدی نام ببر + نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386 15:31 توسط arezoo |
سلام به دوستان عزیزم ببخشید چند روزنبودم چون کامپیوترم خراب شده بود این کاردوست عزیم نازنین است. ازنازنین عزیزم ممنون هستم + نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مرداد 1386 15:18 توسط arezoo |
درسال80وقتی درفیلم چراغ های خاموش بهزاد(مهدی) رادیدم بچه بودم ولی درهمان دوران ازبهزادخوشم آمدوآنقدر از بهزاد حرف می زدم که گاهی خودم نیزخسته می شدم به هرکس می رسیدم ازاودرموردبهزاد می پرسیدم واینگونه بود که کل فامیل که چه عرض کنم کل ایران فهمیدن من بهزاد رادوست دارم ازهرکسی که به بهزاد(مهدی) توهین می کرد بدم می آمد واز کسانی که ازبهزاد(مهدی) تعریف می کردن خوشم می آمد.(البته آن موقع نمی دانستم اسمش مهدی است وفکر می کردم اسمش بهزاد است) از یکی ازاقوام پدرم خیلی بدم می آمدوپدرم برای اینکه بااو خوب شوم به اوگفت ازبهزاد تعریف کن واو آمدپیش من وگفت من بهزادراخیلی دوست دارم تو چطور؟وقتی این حرف را زد من بهش گفتم می میرم براش ،جالب این بود بعد ازمدتی فهمیدم اصلا بهزاد(مهدی سلوکی) رانمی شناخت. وقتی فیلم چراغ های خاموش تمام شدخواب دیدم که دوباره داردآن فیلم راز اول نشان میدهدوقتی آن خواب رابرای پدرم تعریف کردم پدرم گفت مگر که درخواب ببینی. بعد وقتی خبرفوت بهزاد(مهدی) راشنیدم آنقدرگریه کردم که مریض شدم وبعد مدتی بهزاد(مهدی) رافراموش کردم. ووقتی نرگس شروع شدپدرم گفت این رامی شناسی من گفتم نه گفت این همان بهزاد است وگفت اسم واقعی اومهدی است وبعد من گفتم مگراوفوت نکرده بودوپدرم گفت یک شایعه بیش نبوده آنقدرخوشحال شدم که از خوشحالی آن شب خوابم نبردوهمش به مهدی فکر می کردم وفردای آن روز به پدرم گفتم یک مجله درموردمهدی برای من بخرد وبه این صورت بود که تصمیم گرفتم برای مهدی وبلاگ بسازم. وقتی این ماجرارابرای دوستانم تعریف کردم آن هاگفتندتوازهمان اول عاشق به دنیاآمدی. + نوشته شده در شنبه ششم مرداد 1386 14:17 توسط arezoo |
تبریک تبریک به محمدسلوکی عزیزم. امیدوارم همیشه زنده باشی وزندگی خوبی داشته باشی وبرایت آرزوی خوشبختی می کنم وامیدوارم باهمسرت سال های سال به خوبی وخوشی زندگی کنی آرزومندآرزوهای نیکت آرزو امروز یک روزنامه گرفتم نوشته بود محمد۲۱ مرداد که مصادف باروزمبعث رسول اکرم است سر سفره ی عقد بنشینند(تازه مصادف با روز تولد من هم است البته یک روز قبل ازتولد من) + نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386 21:4 توسط arezoo |
انگشتری که همیشه در دست مهدی است فکر می کنم همه ی شما دیده باشید یک روز یکی از دوستان من یک مجله آورده بود که عکس مهدی برروی جلدآن بودودر دست مهدی یک انگشتر بود که من در چند جای دیگر نیز دیده بودم وقتی فیلم ماچند نفر مهدی را نشان داد من دیدم در این فیلم نیز این انگشتر در دست مهدی است با خودم گفتم حتما این انگشتر برای مهدی خیلی مهم است که در همه جا این انگشتر در دستش است ودر این عکس نیز در دستش است وبا خودم گفتم من هم باید این انگشتر را بخرم هر جور بود این انگشتر را پیدا کردم وخریدم وانداختم در همان انگشتی که مهدی می انداخت.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386 17:17 توسط arezoo |
این عکس ها که می بینید راازدفتر بازیگرانم گرفتم + نوشته شده در یکشنبه هفدهم تیر 1386 16:12 توسط arezoo |
مهدی سلوکی هنر مند محبوب تلویزیون که در حال حاظرسریال ماچند نفر ازشبکه ی اول سیماازایشون در حال پخش است.او متولد14خرداد1361است در یک خانواده ی 4نفره به دنیا آمده وبرادرش یکی از مجریان محبوب تلویزیون است.با ایشون کمتر میشه در ارتباط بود در واقع پیدا کردنش بسیار سخت است وبیشتر مواقع گوشی اش روی منشی است.بسیار مهربان یکدنده ولجباز است بعضی از مواقع بد اخلاق وبی حوصله است وبسیار بازیگوش است واعتماد به نفس بسیار بالایی داردزیاد خواب آلود نیست و همیشه سر قرارها دیر می رسدوتا حدودی بدقول است پیتزا را فقط با قارچ وپنیر دوست داردودر ضمن نوشابه هم حتما باید زرد باشد.از خانه زیاد قهر می کند ولی هیچ گاه فکر فرار به ذهنش نمی رسداولین ماشینش یک رنوی سفیدرنگ بوده وبعد از آن یک پراید سفیدوبعداز آن یک 206سبزوالان نیز پرشیا دارد.مادرش را از همه ی دنیا بیشتر دوست داردوبسیار خانواده دوست است.کشک بادمجان کرمانی روخیلی دوست داردعاشق شهر شیراز است. پرسپولیسی 2آتیشه است ودوست صمیمی اش در فوتبال را علی انصاریان می داندومی گوید با اوارتباط تلنی دارم .مهدی سلوکی در کودکی ماننداکثرپسر بچه ها شیطان بوده .در دوران مدرسهشاگردزرنگی نبودهوهمیشه در حد قبولی می خوانده.مادرش اراکی وخانه دار استوپدرش تهرانی وباز نشسته ی ارتش است ولی در زمان به دنیا آمدن مهدی ساکن اصفهان بودند به همین دلیل مهدی اصفهانی شد ولی اصلا خسیس نیست وبیش از حد نیز پول خرج می کند.دیپلم رشته ی گرافیک داردودارای مدرک لیسانس رشته ی نمایش از دانشگاه آزاد اراک است.وقتی در هنرستان بوده یکی از معلمانش از او می خواهد که تست بازیگری بدهد(مرتضی مسعودی را پل ارتباط خودش باعالم هنر می داند.تنیس روی میز رامدتی به صورت حرفه ای دنبال کرده.تیم رئال مادریدرا خیلی دوست دارد مدتی باحمید گودرزی دوست بوده.ازبرادرش همیشه به عنوان یک راهنما یاد می کند(محمددیرتر ازمهدی به تلویزیون آمد)مدتی بود که شایعه شده بود مهدی سلوکی فوت کرده.وقتی یکی از دوستان صمیمیش به اوزنگ می زنه وصدای مهدی رامی شنودازشدت خوشحالی به خاطر زنده بودن مهدی گریه می کندبا شایعه مرگش شهرتش 2برابرشدخودش اول از شنیدن این خبر شکه ده بود ولی بعدا معلوم شدکه کاملااز این ماجرا راضی بود.
love + نوشته شده در یکشنبه هفدهم تیر 1386 2:14 توسط arezoo |
+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386 4:56 توسط arezoo |
+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386 4:52 توسط arezoo |
+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386 4:51 توسط arezoo |
به نظر من اگر مهدی در این فیلم بازی نمی کرد بهتر بود چون با این فیلم سابقه ی خود را در تلویزیون خراب کرد یا اگر هم بازی می کرد نقش بهتر وبالاتری را به او می دادند مهدی در فیلم نرگس توانایی های خود را به مردم نشان داد پس ما می دانیم که مشکل بازی مهدی نیست مشکل نقشی است که به مهدی دادندواگر بینندگان این فیلم زیاد هستند به خاطر خود فیلم نیست وبیشتر به خاطر بازی مهدی سلوکی .مهدی پاکدل .شبنم قلی خانی بوده نه به خاطر هیچ کس وهیچ چیز دیگری ولی ما باز هم خوشحال هستیم که می توانیم هر چهار شنبه شخص مورد علاقه ی خود را ببینیم. + نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386 4:50 توسط arezoo |
من خودم برنامه ی زنده رود راندیدم ولی در چند تا سایت که رفتم توانستم چند تا عکس بگیرم وکمی مطلب جمع کنم (این مطالب رانیز از وب شیما جون گرفتم)
در برنامه ی زنده رود محمد با مهدی صحبت می کرده واز او سوال کرده چند تا خواهر برادرید ومهدی لبخند زده وگفته از دار دنیا یک برادر بیشتر ندارم وبه مهدی گفته از تو بزرگتره ومهدی خندیده ومحمد به مهدی گفته جدی می گم از همه این سوال ها را می کنیم وبه همین صورت با او گفتگو می کرده واز این گفتگو ها فهمیدندچون رشته ی مهدی گرافیک است گاهگاهی نقاشی میکشه وبه دیوار اتاقش نصب می کنه.وازبازی در فیلم نر گس خیلی خوشحال واز بازی درفیلم ماچند نفر خیلی ناراحت است.(ماهم ناراحت هستیم) + نوشته شده در سه شنبه دوازدهم تیر 1386 17:53 توسط arezoo |
|
| ||||||